مؤلف مجهول

48

تاريخ سيستان

ترا كه ترا دوش پسرى بزرگوار آمد ، قيدار گفت تو به زمين شام و او به زمين حرم اندر ، چگونه دانى ؟ گفت درهاء آسمان گشاده ديدم [ 1 ] و آن نور تا به آسمان بر شده كه محمّد مصطفا را صلَّى الله عليه ايزد تعالى از آن موجود دارد [ 2 ] ، بدانستم كه حال [ 3 ] بودست اندر عالم جهت او ، پس چون حمل بزرگ شد قيدار دست او گرفت تا او را مكّه و مقام و جايگه خانه بنمايد ، چون بكوه ثبير [ 4 ] رسيد ملك الموت اندر صورت آدمى پيش او آمد و سلام كرد و گفت كجا روى يا قيدار ، گفت اين پسر را مقام و خانهء حرام بخواهم نمود ، گفت اميد كه خير باشد اما من ترا نصيحتى دارم ، دست وى بگرفت و روح او از سوى گوش قبض كرد ، و قيدار مرده بيفتاد پيش پسرش . حمل خشم گرفت و گفت پدرم را بكشتى ، ملك الموت گفت نيكو نگاه كن كه تا خود مردست يا نه ؟ حمل خواست نگاه كند ، ملك الموت اندر پيش او به آسمان بر شد ، و حمل بر نگريد هيچكس نديد ، دانست كه حال چيست ، فرا سر پدر بنشست گريان ، ايزد تعالى سبب كرد تا اندر وقت گروهى از فرزندان اسحاق عليه السلم فرا رسيدند و قيدار را بشستند و كفن و دفن كردند و بكوه ثبير [ 5 ] اندر نهادند ، حمل تنها و يتيم بماند ، ايزد تعالى او را قبول كرد تا بزرگ شد و ملك شد بعزّ و شرف ، و زنى بزنى كرد از بزرگان قوم خويش بر آن جمله كه ايشان را عهد بود ، نامش حريوه [ 6 ] و نبت ازو بيامد و برسم پدر خويش همى بود بجلالت و بزرگى ، تا هميسع ازو بيامد و باز هميسع را ادد بيامد و نامش اندر جهان بزرگ شد و علم و ادب آموخت و فضل كتابت بود او را بر اهل زمان خويش ، و ادد را عدنان بيامد و عدنان بدان گفتند كه چشم جنّ و انس به دو بود ، خواستند كه او را از حسد

--> [ 1 ] در متن قبل از واو لفظ « هر » تراشيده شده است . [ 2 ] مطابق اصطلاح اين كتاب يعنى : بوجود بياورد . [ 3 ] در متن زير لفظ حال كسره گذاشته شده است ؟ [ 4 ] اين كلمه تراشيده شده و اصلاح شده و بثير بتقديم باء موحده بر ثاء مثلثه نوشته‌اند و غلط است اصل ان « ثبير » بتقديم مثلثه است . « و ثبير جبل بمكة يقال : اشرق ثبير كيما نغير ( صحاح اللغة ) [ 5 ] اصل : بثير . [ 6 ] مجمل التواريخ : مطا ، بنت على ( نسخه عكسى معارف جلد اول ورق 299 ) .